در باره آغاز مطلق
از طرف من نویسنده این کتاب به همه شما درود.
صحبت کردن با شما مثل ایستادن بالای محراب آتش است، زمانی که استوارترین واقعیت یک منطق شکل می گیرد.
هر کلمه ای را که به کار می گیرم، باید به دقت بررسی و محاسبه شود، به دلیل اینکه این نوشتارها تا زمین و زمان باقی است در خاطره کیهانات خواهند نشست.
آیا می دانید من به چه کاری مشغولم؟
من در حال ساختن یک فلسفه نوینی هستم بدون ابهام. من در حال بوجود آوردن بالاترین گذرکاه اسرارم. سپس تمام این اطلاعات را در درون این کتاب می گنجانم و آنرا به افق آسمانها سوق می دهم تا نشان والایی باشد برای تمدن بشریت.
(جلد دوم،کتاب پنجم، گفتار دوم ، قسمت پنجم)
در باره انگیزه ها
آیا می دانید که هدف من چیست؟ من می خواهم که استاد یقینی در جهان کائنات باشم. من می خواهم که خدایان کُهن را بیدار کنم و برآنم که بزرگترین هدیه آتش را که آغاز مطلق است به همگان عرضه نمایم.
(جلد دوم، کتاب ششم ، گفتار دهم، قسمت پنجم)
در باره اینکه او چه کسی است
من در مقابل حقانیت وجودی زمان ایستاده ام. نام من ریشه تغییرات، قلب من کلمات آتش، دنیایی از احساسات.
من معنای دیروز را فهمیده ام، دیروز وسیله ای بود برای گذر عمر، بُعدی غیر قابل لمس از گذشته ها.
و من هر آنچه که هستم دلیل ایست بر این اتفاقات یا تجربه ها.
(جلد دوم، کتاب هفتم ، گفتار هفتم ، قسمت دوم)
سکوت
وقتی در باره تشکیلات زمان تدبیر می کنم ،قدم به جهان سکوت می گذارم. چقدر زیبا ست این احساس سکوت و خاموشی.
وقتی صداها همه خاموش است من تمرکز خودم را معطوف ارتعاش پنهان کیهانات می کنم. برای من صدای حرکت کائنات چون نوازشی است برای تنهایی روح من.( جلد دوم، کتاب هفتم ، گفتار هفتم، قسمت سوم )
مرگ و جاودانگی
من در مقابل حقانیت وجودی زمان ایستاده ام .هنگامی که تاریکی سطوح زمین را می پوشاند من نیز قدم به جهان تفکرات می گذارم.
از خود چنین می پرسم ،
معنی واقعی مرگ و نیستی چیست؟
چه اتفاقی می افتد هنگامی که تمام ذرات بدن ما از هم می پاشند، متلاشی می گردند یا به نیستی تبدیل می شوند.
آیا می توانید تصور کنید که آرام و بدون حرکت در تنگنای کفن خود خوابیده باشید؟ زمانی که همه چیز آماده است تا شما را به قعر زمین بسپارند تا به وسیله شراره های آتش بسوزانند.
اگر این عاقبت هستی ایست من این عاقبت را نمی پذیرم.
حتما باید راهی وجود داشته باشد که بتوانم از تنگنای قبر خویش برخیزم. یقینا راه چاره ای باید باشد، طلسمی یا کلمه قدرتی یا روشی آمیخته با ِسحر کیهانات. شاید هم نشانی از علوم پنهان که روشن کننده ورود به جهان ابدیت باشد ،یعنی همیشه زیستن در جهان ماورای فیزیک.
(جلد دوم ، کتاب هفتم ، گفتار هفتم ، قسمت سوم)
قلم
قلم من بالاترین نمادی است از اعتماد که زمان بزرگ بیدار شدنم با جوهر وجودی من پیوند خورده است.
وقتی این پیوند به بالاترین حد یکی شدن می رسد ، شگفتی ها شکل می گیرند. کلمات منطق از گذشته و زمانهای دور فرا می رسند، حروف سِحرارزرش و احساسات خود را می سنجند و احتمالات در قالب اتفاق عجیبی به نام آغاز مطلق بر صفحات تاریخ صحه می گذارد.
(جلد دوم ، کتاب ششم ، گفتار دهم ، قسمت پنجم)
پیدایش خدایان
کلمات اسرار به دایره بقا قدم می گذارند .
مسیر و سرنوشت روح فقط آمدن و رفتن نیست.
در درون اعماق فکر روشنایی و تاریکی قدم به قدم و در کنار هم زیست می کنند.
من برآنم که معنای کلمه همیشه زیستن را در وجود خود حس کنم ،درست همانگونه که خورشید بر روی سطوح آب به روشنایی می درخشد من هم می خواهم کلمه ای از آتش باشم.
آیا می دانید که من چه مهمی را به اتمام رسانده ام . من مسائلی را برای شما بازگو کردم که تا کنون کشف آنان نیز قدغن بوده است.
من تاریخی را به رشته تحلیل در آورده ام که هیچ کسی تا کنون به آن تدبیر نیز نکرده است، داستان آفرینش و پیدایش خدایان را.
(جلد دوم ، کتاب هشتم ، گفتار پنجم ، قسمت چهارم )